گونئی آذربایجان بولتنی(کولتور)

شمس تبریزی

شمس تبریزی از عارفان قرن هفتم و یکی از بزرگترین عارفان و اندیشمندان آذربایجان و فصل نوینی از تاریخ عرفان و ادب اسلام می باشد.
عدم صراحت این قبیل عارفان و ادیبان در بیان ریشه و تبارشان امروزه سبب اختلاف در برسی تبار آنها در میان محققین تاریخ گشته است.
واقعیت این است که شمس تبریزی و یا حتی شاگردش مولوی هیچگاه تفاخر قومی نداشته بلکه در عین حال که هر یک از آنان ترک بودند و به هویت و ملیت خود واقف،خود را خادم فرهنگ اسلام و مروج علم بشری می دانستند.
آنچه مسلم است هیچیک از این عالمان اسلام هنگام نوشتن کتاب خود با قید ملیت دست به قلم نمی بردند،اگر مسلمانی پاکدل بودند برای رضای خدا می نوشتند و گرنه برای خدمت به علم،و همین امر بهانه ای به مغرضین حقایق داده تا واقعیات مسلم تاریخی را مخشوش گردانند.
آنها انسانهای عاشقی هستند که زبان باطن می دانند و اگر جایی حق خویش را بیان کرده و هویت خویش را بیان کرده و هویت خویش را بیان می کنند،با این حال در عمل خود را از هر گونه قید و بند رها ساخته و بیان می کنند.
ملت عشق از همه دین ها جداست
                    عاشقان را ملت و مذهب خداست
و مولوی شاگرد با وفای شمس،زبان بین المللی عشق را گوشزد کرده می گوید:
اگر تات سان،اگر روم سان،
                 اگر تورک زبان بی زبانان را بیاموز
{کلیات شمس ج3 ،ص 65}    
با اینحال مولوی و شمس گرچه زبان بی زبانان را توصیه می کنند لیکن از توجه به مساله هویت و اصل خویش فارغ نمی گردند:
هر کس کو دور ماند از اصل خویش
                     باز جوید روزگار وصل خویش
در ثانی زبان عشق و محبت هیچ منافاتی با ملیت و تبار اشخاص ندارد و در صورتی که عالمان و نویسندگان قدیم احیاناً به صراحت تبار،زبان و و ابستگی جغرافیایی خود را بیان نکرده اند،این حقیقت با نسبت سازی و جعل سند تغییر نمی کند ولی اثر وجودی آن عالم به همه مردمی تعلق دارد که از آن بهره مند بوده اند و هستند.
شمس تبریزی نیز از همین جمله می باشد،اگر نبود چند بیت از مولوی معلوم نبود یک حقیقت مسلم تاریخی چه سرنوشتی پیدا می کرد.مولوی می گوید:
شمس تبریز شاه ترکان است
                  رو به صحرا که شد به خزگاه نیست
{کلیات شمس ج 1 ،ص 1}    
که اشاره به ترک بودن شمس می کند،ولی باید پرسید که وابستگی قبیله ای شمس تبریز چه بوده یا به عبارت دیگر سخن منسوب به کدام قبیله ترکان بوده است.در اینجا نیز مولوی مشکل را حل می کند:
زهی بزم خداوندی،زهی می های شاهانه
                         زهی یغما که می آرد شاه قبچاق ترکانه
{کلیات شمس ج 5 ،ص 114}
زکی ولیدی طوغان دانشمند شهیر با استناد به این بیت مولوی که شمس تبریز را "شه قبچاق" می نامد مساله تبار شمس تبریزی را به کلی حل کرده و وی را منسوب به ترکان قبچاق می داند{زکی ولیدی طوغان،عمومی تورک تاریخینه گیریش،ج2،ص116} حال با توجه به نصٌ صریح مولوی در مورد تورک بودن شمس تبریزی به بررسی سیر تاریخی قبچاق و حضور آنان در آذربایجان و نقش ارزنده ایشان در ترکیب قومی-زبان آذربایجان می پردازیم.
بر طبق افسانه های قدیمی ترکان به استناد به نسخه های قبل و بعد از اسلام آغوزنامه (مجمعه داستانهای حماسی ترکان)می توان گفت:ترکان قبچاق جز قدیمی ترین قبایل ترک است که نامشان در اسطوره آغوز خاقان مندرج است.
در همین کتاب در وجه تسمیه"قبچاق" نیز آورده شده است؛در شکل قبل از اسلام داستان آغوز خاقان داریم:...آغوز خاقان صاحب مال فراوانی شده و قصد می کند از رودخانه ایتیل(ولگای امروزین)بگذرد.
برای این منظور مرد عاقلی پیشنهاد می کند مقادیر زیادی درخت حاضر کرده و آنها را به هم بسته و قایق مانندی درست کنند،بدین ترتیب آنها توانستند از رودخانه بگذرند.
آغوز خاقان چون این را دید پسندید و خطاب به او گفت:شما در اینجا بیگ باشید و پس از این اسم شما قبچاق باشد.
در روایات اسلامی این داستان،وجه تسمیه قبچاق به شکل دیگری ظاهر شده است و در آن قبچاق به معنای درخت شکم پاره می باشد.
نام قبچاق علاوه بر بعضی سفرنامه های اسلامی در کتاب نفیس دیوان لغات الترک محمود کاشغری نیز آمده است.وی سرزمین ماوراء قفقاز را سرزمین قبچاق می نامد که رود ایتیل در آن جاری است و در جای دیگر سوگند یاد کردن قبچاق ها را به شمشیر قید می کند.
این رسم در  میان ترکان هون نیز رایج بود.در کتاب دهده قورقود نیز به این رسم بر می خوریم.
در کتاب دیار بکر،قبچاق جد شانزدهم اوزون حسن سلطان آق قویونلو ها می باشد که قلعه النجیق را از دست گرجیان گرفته و دویست هزار افرج (روس)را کشت.به نوشته ابوبکر طهرانی صاحب کتاب دیار بکر به وی در زمان هادی و هارون عباسی می زیست.قبچاق ها در منابع رومی تحت عنوان کومان آمده است که معنی لغوی آن زرد روی می باشد،چرا که ترکان قبچاق غالباً بور بودند.
قبچاق ها قبل از آمدن به غرب در مناطق توبون-ایستم آسیای مرکز یمی زستند.
از این ناحیه تا طرف آلتای قیمیق ها(کیمیک ها) می زیستند که می توان قبچاق ها را در اصل شعبه قیمیق ها دانست.
قبچاق ها در امپراطوری سرتاسری ترکان هون،ترکان غربی و خزران شرکت فعال داشتند.در سده یازدهم میلادی صاحب سرزمینهای ما بین دریاچه بالخاش تا ایتیل(ولگا)بودند و به تدریج دشتهای شمالی قفقاز تحت عنوان دشت قبچاق،اقوام روس،بلغار،آلان،برطاس،گرجی وس را تحت حاکمیت خویش داشتند.به تدریج سرزمین قبچاق از طرف غرب توسعه یافته در سال 1091 م.مجارستان امروزین و یک سال بعد لهستان امروزین ضمیمه خاک قبچاق ها شد.
دو سال بعد آنها قسمتی از متصرفات امپراطوری روم را بدست آورده و بعضی از آنها(قبچاق های غرب) به عنوان متحد رومیها در بعضی از جنگ ها از جمله جنگ مشهور آلب ارسلان با امپراطور روم عمل کردند،اما درست چند روز قبل از جنگ با خارج شدن قبچاق ها از این اتحادیه و پیوستن آنها به نیروهای مسلمان،جنگ به نفع سلطان سلجوقی تمام شد.
تنش های متوالی قبچاق ها و روس ها منجر به خلق داستانهای ملی روسها یعنی داستان ایگور شد که این داستان برای اولین بار در سال 1800م.چاپ شد.قبچاق ها از سال 1123 م. متوجه آذربایجان شده به تفلیس آمده و در آنجا ساکن شدند.آنها همچنین شیروانشاهیان را در شیروان و مناطق اطراف مجبور به پرداخت خراج کرده و در جنوب آذربایجان نیز با حکومت اتابکان آذربایجان درگیر شدند.
به تدریج عمر این امپراطوری عظیم به سر آمده،قبچاق های شرقی به خوارزمشاهیان پیوسته و در درگیری با مغولان نابود شدند.
قبچاقهای شمال نیز تسلیم مغولان شده و حکومت آلتین اردو را بنا نهادند{1256م.}بقیه به سرزمین هنگری کوچیده از شاه بلٌای چهارم تقاضای پناهندگی کرده به تدریج اسلاویزه شده به مسیحیت گرویدند و امروزه بخش مهمی از جمعیت اروپای شرق را تشکیل می دهند.
قبچاق های جنوب نیز در آذربایجان و ماوراء قفقاز ماندگار شده و تحت عناوین دیگر در تاریخ آذربایجان ظاهر شدند.
عده ای از قبچاق ها نیز به مصر و شام منتقل شده بعدها نسل های بعدی آنها در سال 1250 م.حکومت مملوکان را در شام و مصر بنا نهادند.
اینان در زمان سلطان قوتوز و سلطان بای بارس به حد شوکت خود رسیده و به تدریج امور خلافت اسلام را در دست گرفته با صلیبی ها به نبرد پرداختند خاطرات صلیبی ها از نیروهای اسلام در اصل از آن و همین ترکان می باشد.
مملوکان مصر تنها به امور نظامی مشغول نبوده به امور فرهنگی نیز توجهی شایسته داشتند در این دوران کتب مختلف ادبی،تاریخی و زبانشناسی ترکی نوشته شده مانند: کودئکس کومانیکوس(کتاب لغت ترکی،لاتینی،فارسی)ترجمان ترکی و عربی(مولف نامعلوم) کتاب الائدراک اللسان الاطراف(ابوحٌیان محمد قارناتی)و...
قبچاق ها به تدریج عظمت و شوکت خود را از دست داده و در میان دیگر قبایل ترک زبان مستحیل گشتند.امروزه اقوام تاتار،نوقای،قره چای،بالکار،باشقیر،کمیک و سایر اقوام قفقاز اولد بلافصل قبچاق ها هستند.
تاریخ استقرار قبچاق ها در آذربایجان دقیقاً معلوم نیست چنین به نظر می رسد که قبچاق ها متحد آغوزان در واپسین نقل و مکان های ترکان قبلی آذربایجان پیوند خورده و در بنا نهادن آذربایجان شرکت کرده اند.
امروزه یافتن نشانه هایی از ترکان قبچاق در زبان،نژاد،فولکلور و سایر ساختارهای فرهنگی مردم آذربایجان کار مشکلی نیست.
لهجه تبریزی و کلاً شرق دریاچه اورمیه(مناطق بناب،مراغه،عجب شیر،ملکان تا تبریز)تحت تاثیر عمیق این لهجه بوده است.وجود اسامی خاص جغرافیایی نیز کمک فراوانی به این موضوع می کند.امروزه روستاهایی در آذربایجان در شهرهای بناب ،جزیره اسلامی دریاچه اورمیه و روستایی در قره چمن،به نام قبچاق نامیده می شود.
قبچاق ها در تاریخ مردم تبریز نیز نقش داشتند،گویه شمس تبریزی چنانکه گذشت از قبچاق ها بوده و در تبریز متولد شده،بدین سبب لقب تبریزی گرفت و سپس در نزد ابوبکر تبریزی عرفان آموخت و مقام شامخ در ادبیات و عرفان اسلام بدست آورد.         
...................................
منابع
1-مولویه بعد از مولانا،عبدالباقی گولپینارلی،تهران1363
2-سیری در اشعار مکتب مولویه،دکتر حسین محمد زاده صدیق،تهران1369
3-تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش،دکتر هیت،تهران1365
4-تورکلرین قیزیل کیتابی،رفیق اوزده ک،تهران1372
5-مولانا جلال الدین،عبدالباقی گولپینارلی،تهران1363
6-دیوان لغات الترک،محمود حسین کاشغری،تهران1375
7-دایره المعارف تشیع،ج4،تهران1374
8-تاریخ عرفان و عارفان ایرانی،عبدالرفیع حقیقت،تهران1370
9-قبیله سیزدهم،آرتورلسکر،تهران1374
10-اقوام مسلمان اتحاد شوروی،شیرین آکینر،تهران1367
11-تاریخ عثمانی،چارشی لی،1368  
ملک زاده دیلمقانی

 

+ نوشته شده در  87/12/22ساعت 11:29  توسط   | 

مولانا

مولانا جلال الدین محمد بن حسین الخطیبی آدلیم آدیلا"مولانا" بلخ شهرینین تورکلریندن 1207 میلادی ایلینده دونیایا بلخ شهرینده گوز آچیب و اوشاقلی قچاغلاریندا،آتاسی سلطان بهاالدین ولدله،آناتولیه کوچوب قونیه شهرینده یئرلشیب و یاشایش سورودوروب.
آتاسی بویوک عالیم و بویوک صوفیلردنیدی کی سلطان محمد خوارزمشاه دان اینجیدیگیندن بلخ شهریندن کوچمگه مجبور قالمیشدیر.بیر نئچه یئری گزدیکدن سونرا قونیه شهرینده مسکن توتموش.
جلال الدین ین اورتملیغینی اوسلنن آتاسی؛الدوکدن سونرا،ترمذی آدلی بیر بویوک اوستادین تعلیمینن قراریندا حلب و دمیشق شهرلرینده تحصیل سورودوموشدور.
اویرنجلیک دونمینی بیتیردیکدن سونرا اوزی بیر بویوک اویرتمن و معلیم اولدو.
624 هجری ایلینده"شمس تبریزی" ایله قارشیلاشیب بیر بویوک اینقلاب و سئودایا سوروکلدیکدن سونرا چوخلو ماجرادان سونرا شعر و شاعیرلیغا اوز قویوب دونیاسینی عشق یارادماغا آداییب اوزونو اویله یوکسک و یوجه زیرویه اولاشدیردی کی دئمک اولار کیمسه اونون یارادجیلیغینا اولاشا بیلممیش.اونا تای هیچ کیمسه اوندان اونجه و سونرا بویله سینه و عشق و سئودانی آنلادیب؛سوزلریله بیر ناخیش تک چیزممیش،کیمسه مولانا تک گوی قوبسینه بویله عشق سوزیله یئرده کی اورکلری یاخین ائدمییب؛بویلسی بیر یوجه تخت قورامامیش دیر.
آدلیم مولانایا گوره هر نه یازیلا گئنه آز ساییلا بیلر،بویوک قلملر و باشاریلی یازارلار بو ساحده باشارسیز قالار کن بیزیم حدیمیزه دوشمز کی بو قونودا قلم ووروب و بویوک شاعیردن سوز یازاق و اونو آنلادماغا چالیشاق.
مولانانین فارسجا شعرلرینه راجع بو گونه قدر چوخلو معظم اوستادلار و تدقیقات چیلار و یازارلار چوخلو کیتابلار و مقاله لر و بیتکلر یازیبلار.اما تاسف بودورکی مولانانین تورکجه و تورک یازدیقلارینا گوره بو گونه دک چوخ آز و هیچ قدر ساییلان یازی اوزلیکه ایراندا یازی و چالیشما واردی.
بیلدیگیمیز بودور کی مولانانین بیر بویوک تورک دیوانی وارمیش کی چوخلو تاسفله بیزیم الیمیزه چاتماییب و یادا بوگونه چان الده ائدیلمییب.تکجه بو بویوک دیواندان بیر نئچه غزل و پارچا و بیر بیتی قالمادادیر کی بونلاردا بیر چوخ قیسقانج و غرضلی یازیچینین طرفیندن یا اینکار ائدیلیب و یادا باشدوشمیر ک آرادان گئدیب؛الده اولان بیر نئچه یازیدا گرچه فارسجا دیوانیندا یئر آلیبدیر.اورنک ایچین اوستاد"فروزانفر"ین طرفیندن هیچ بیر تدقیق و قارشیق اوزده یازلیب.
بورا بویوک اوستاد دوکتور ح.محمدزاده صدیق"دوزگون"ون دیرلی کتابی ایله بیزلری مولانانی تورک دونیاسین تانیدیغینا ایچین، سایگی گوسترر ک؛او یوجه اوستادا مینت دارلیقلارمیزی ایلتیریک.(سیری در اشعار تورکی مکتب مولویه)
مولانانین تورک یارادجلیغی ایلک ایزلریندن آذربایجانین"غریبی"آدلی یازار طرفیندن"مجالس شعرای روم"آدلی کتابیندا گورمک مومکوندور:
"...اعلم المحققین و افضل العارفین؛فرید المله والدین مولانا جلال الدین قدس سره دورور که عجم ولایت لرینده"ملای روم" و روم اقلیمینده"مولانا خونکار" دئوم ایله مشهور و معروفدور.
اولدورور سر دفتر اهل کتاب                    سر گفتاریندا عاجز دیر فهوم
قرمان ولایتینده و قونیه شهرینده ائاقع اولموشدور و مرقد پرنورلار همان آندادیر.مولویلر خانقاهی و موالیلر زیارتگاهیدیر....بو مختصر اول طوطی شکرستان حقیقت اسم شریفی ایله قیلیندی...
و تورکی اشعاریندان بو مطلع و حسن مطلع دوازده امام(ع) اوصافین یازدیغی بندلریندیر:
اولار کیم بنده ی خاص خدادیر                   محب خاندان مصطفادیر
حقیقت کعبه سینین قبله گاهی                امام و پیشوامیز مرتضادیر ...

و بو بیت ده کی درویشلر پندی ایچین اول بولبول گلستان ارم نطق جانبخشیندن واردیر که اهل گفتار اشعارلرینه بو بیت ایله رونق وئریب،ترجیع بند قیلمیشلاردیر:
دینمه،باقما،چاپار بوشمه هئچ                     رند جهان اول،یوری دوقونما کئچ
غریبیدن باشقا بیر چوخ شاعیرده مولانادان سونراکی دونملرده بو بویوک و یوجه شاعیره بیر چوخ نظیره و تضمین و استیقبال دئیریک بو شاعیرین شعرلرینه قارشلیق وئرمیشلر.
حتی عثمانلی سراینین شاعیرلریده بو شاعیرین تورکجه شعرلرینه نظیرلر و ایستیقباللاری اولموشدور.
بیر چوخ تدقیقاتچی طرفیندن مولانانین سویو و نیژادی اوزرینده تدقیق آپارانلار چالیشیبلار کی بواولو شاعیرین سویونو تورکجه یوخ تاجیک اولدوغونو بیلدیرسینلر نیسه کی شاعیرین اوزو دئدیگی کیمی و بیر چوخ شعرینده ن آنلاشیلدیگی کیمی مولانا اوزون تاجیک یوخ بلکه تورک بیلدیریب:
بیگانه می گوئید مرا زین کویم                     در شهر شما خانه خود می جویم
دشمن نیم ارچند که دشمن رویم                اصلم تورک است اگر چه هندی گویم

گوروندیگو کیمی شاعیر اوزون تورک بیلدیریب،بیر چوخ شعرده شاعیر آچیقجا تورک بیلدیگی و تورک اولدوغونودا اثباتلامیش:
خمش کن کز ملامت او بدان ماند که می گوید                    زبان تو نمی دانم؛که من تورکم،تو هندویی
تورکی همه تورکی کند،تاجیک تاجیکی کند                         من ساعتی تورکی شوم،یک لحظه تاجیکی کنم
من کجا شعر از کجا لیکن بمن در می دهد                          آن یکی تورکی که آید گویدم"هی کیم سن"
 ای شاه تو تورکی؛عجم وار چرائی؟                                   تو جان و جهانی تو و بیمار چرائی؟
ای تورک چرا بزلف چون هندوئی                                       روی رخ و زنگی خط و پرچین موئی
نتوان دل خود را بخطا کم کردن                                         ترسم که تو تورکی و بتورکی گوئی

بونلاردان ان اونملی اولان و مولانانین تورک اولدوغونو ثبوتلایان مولانانین اولادلاری و عایله سنین تورک اولدوقلاریدیر.
مولانانین اوغلو"سلطان ولد" ین بیر نئچه فارسجا دیوانی اولدوغو حالدا ایکی تورک دیوانی "ابتدانامه" و "ربابنامه" آدلی اثرینده الددیر کی شاعرین تورک اولدوغونو گوسترن ان دیرلی بیتکلردن ساییلیر. و تورک دیلینده چوخ اونملی و دیرلی یئری واردیر.
بوندان باشقا ان کسین کانیت وسند "شمس تبریزینین" تورکلوغودورکی مولانا اونو بوتون دیوانیندا دال-به-دال شعرلرینده گورسدمیشدیر.
 شمس تبریزلی بیلدیگیمیز کیمی قبچاق تورکلریندن و تبریزین اوز دوغما یوردو اولاراک بو شهردن مولانا ایله گوروشوب اوندا بیر بویوک اینقلاب یارادان و مولانانی عشق و سئودایا و ان یوکسک مقاما چاتدیران کس مولانانین دئدیگی کیمی تورک ائللریندن و بیر تورکیدی:
زهی بزم خداوندی؛زهی می های شاهانه                زهی یغما که می آرد شه قبچاق تورکانه
شمس تبریزی شاه تورکان است                             رو به صحرا که شه بخر گه نیست   
آن سرخ قبایی که چو مه بر آمد                               امسال در این خرقه زنگار در آمد
آن تورک که آن سال بیغمای بدیدی                           آنست که امسال عرب واربر آمد
زه تورکستان آن دنیا بنه تورکان زیبا روی                     بهندوستان آب و گل بامر شهریار آمد

مولانا حتا بیر چوخ یئرده شمس تبریزیله دانیشلیقلاریندا تورکجه اولدوغونو آچیقجا ایشارت ایلمیش:
بطلح آمد آن تورک تند عربده کن                                 گرفت دست مرا گفت"تک لیقلا یئرلیغسن"                                  
سوال کردم از چرخ و گردنش گز او                              گزید لب که رها کن حدیث بی سر و بن
بگفتمش که چرا می کند چنین گردش                         بگفت هیزم تونیست بی صداع توتن
دیواندا شمس:تکری یر لیغسن
دیوان شمس:قشلق

آن تورک سلامم کند و گوید"کیم سن"                       گویم که"خمش کن که نه کی دانم نی بی "(بیگ)
تورکان پری چهره تک عزم سفر کردند                         یک به یک بسوی قیشلاق از غارت بیگانه
دیوان شمس:قشلق

هست سماع ما نظر هست سماع او بتر                    لیک نداند ای پسر تورک زبان ارمنی

قاباقجادا دئدگمیز کیمی مولانا بیر چوخ دفعه اوزون تورک آدلاندریب و اوزونو تورک بیلدیریب:

من تورک و سرمستم تورکانه سلح بستم                       درده شدم و گفتم سالار سلام 
چه رومی چهره گان دارم چه تورکان نهان دارم                 چه عیبست ارهلاوورا نمی دانم نمی دانم
هلاوورا بپرس آخر ازان تورکان حیران کن                         کزان حیران هلاوورا نمی دانم نمی دانم
رها کن حرف هندو را ببین تورکان معنی را                       من آن تورکم که هندو را نمی دانم نمی دانم
گه تورکم و گه هندو گه رومی گه زنگی                           از نقش تو است ای جان اقرارم و آنکارم
تورک توئی زه هندوان چهره تورک                                   کم طلب زآنکه نداد هندورا صورت تورک تانگری
بر تورک ظن بد مبر و متهم مکن                                     مستیز همچو هند و بشتاب همرها

مولانانی دیوانیندا بو گون ان آز 200 بین اصیل و دوزگون تورک شعر بولونماقدادیر؛بو آرادا دیوانلارینین بیر چوخ یئرده سوز جوک بولماق ممکوندور.
ایشلنیلن تورکجه سوزجوکلری اصیل بیر تورک اولمایان آدامین طرفیندن ایشلدیلمکلری چوخ چتین و ممکونسوز گورونور نیه کی بو سوزلرین چوخو اسکی تورکجه دیلیندن اولدوقلارینا گوره باشاریکلی بیر تورک طرفیندن ایشلدیلمگی ممکوندور.

+ نوشته شده در  87/12/22ساعت 11:27  توسط   | 

دؤرد قادين

دؤرد قادين

  بير گون چوخ زنگين بير تاجير وارميش. بو تاجيرين دؤرد قاديني وار ايميش. دؤردونجو قاديني هاميسيندان چوخ سئور، اونا بوللوجا هدييه لر و جواهيرات آلارميش. اوچونجو قادينيني دا چوخ سئورميش. اوچونجو قاديني ايله غورور دويور، ان مؤعتبر قوناقليقلارا اونونلا بير يئرده گئدرميش. حتّی ايچينده  بئله بير واهيمه ده وارميش کي، اولمايا بير گون اوچونجو قاديني بير باشقاسينا کؤنول وئريب گئتسين و اونو يالنيز بوراخسين. دوغروسونو سؤيله مک گرَکيرسه ايکينجي قادينيني دا سئورميش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/17ساعت 12:50  توسط   | 

ايسرايلده ائرمنيلرين يهوديلره قارشي تؤرتديگي سويقيريمدان بحث ائدن کيتاب چاپ اولونوب

 

ايسرايلده ائرمنيلرين يهوديلره قارشي تؤرتديگي سويقيريمدان بحث ائدن کيتاب چاپ اولونوب

آذربايجان ميللي علملر آکادئميياسي (امعا) اينسان حوقوقلاري اينستيتوتونون ديرئکتورو، سياسي علملر دوکتورو رؤوشن موصطافايئوين " اؤلوم مارشي " آدلي کيتابي ايسرايلده اينگيليس و ايوريت (يهودي) ديللرينده کوتلوي تيراژلا چاپ اولونوب.

اينستيتوتدان آپا-يا وئريلن معلوماتا گؤره، کيتابدا 1915-1918-جي ايللرده ائرمني قولدور بيرلشمه لري طرفيندن آذربايجان اراضيسينده، ائلجه ده ايکي دونيا موحاريبه سي دؤورونده آوروپانين بير سيرا اؤلکه لرينده فاشيست آلمانيياسي نين جزا دسته لرينده خيدمت ائدن ائرمنيلرين فعال ايشتيراکي ايله تؤره ديلن يهودي سويقيريميندان بحث ائديلير. ايسرايلده چيخان " سپوتنيک يوقا " قزئتينده کيتاب حاقيندا مقاله درج اولونوب. قزئتين باش رئداکتورو مارک قورين " اؤلوم مارشي " ني " زامانين نبضي اولان کيتاب " آدلانديراراق بيلديريب کي، بو اثر تاريخي سندلره اساسلانير و ائرمني ميلتچيلري طرفيندن آذربايجاندا، ماجاريستاندا، اسلوواکييادا، ترانسيلوانييادا، غربي اوکراينادا و کريمدا حياتا کئچيريلن کوتلوي يهودي قيرغينلاري نين ماهيتيني آچيب گؤسترير. م. قورين کيتابدا گؤستريلن تاريخي فاکتلارين ايندييه دک يهودي ايجتيماعيتينه معلوم اولماديغيني و بو فاکتلارين گئنيش ياييلماسي نين ضروريليگيني وورغولاييب. اؤیرنجی نیوز

+ نوشته شده در  87/09/08ساعت 2:47  توسط   | 

سند دزدی نژاد پرستان در لندن!

هموطنان !

ملل تحت ستم!

سالهاست که با کمک برخی قدرتهای جهانی، رژیمهای نژاد پرست پهلوی و جمهوری اسلامی! با تحریف واقعیت های تاریخی وجعل اسناد و... در صدد اثبات نظریات به غایت ضد علمی-انسانیشان میباشند ، غافل از آنکه در عصر انترنت و آگاهی ملل ، دیگر حنایشان رنگی ندارد.

متاسفانه یکی از به اصطلاح استادان نژادپرستان جهت تحریف تاریخ و واقهیات خاورمیانه و... به سند دزدی و ضرر رساندن به اسناد تاریخی زده ، که خوشبختانه توسط پلیس شناسائی و دستگیر شده،

این دزدان تاریخ و دروغگویان که در دول غرب و با وجود محدودیتهای قانونی دست به چنین کارهائی میزنند، پیداست که در زندانی بنام ایران که سیتم آموزشی، رادیو و تلویزیون و....را تماما در اختیار دارند

چگونه و در چه ابعادی به تحریف حقایق میپردازند.

گاردین در گزارش مفصلی می نویسد که یک ایرانی(فارس) ثروتمند به نام فرهاد حکیم زاده به بیش از ۱۵۰ کتاب و اثر تاریخی و بسیار پرقیمت مربوط به بعد از قرن‌ شانزدهم میلادی که در کتابخانه‌ ملی بریتانیا در لندن نگهداری می‌شده، آسیب وارد کرده است.

گاردین می نویسد: خسارت مالی که او در طی هفت سال به بار آورده است چیزی حول و حوش چهارصدهزار پوند است اما دکتر کریستین جنسن، مسئول بخش مجموعه چاپی کتابخانه می گوید به هیچ عنوان نمی توان قیمتی روی کتابها و نقشه هایی که او نابود کرده گذاشت.

گاردین از قول جنسن می نویسد: اين اشیاء تاریخی برای همیشه ناقص شده اند. شما نمی توانید کار او را جبران کنید. او بخشی از شواهد تاریخی درباره اولین سفرهای اروپایی به جایی که ما امروزه به آن خاورمیانه و چین می گوییم از بین برده است. من بسیار عصبانی هستم. این فرد متمول چیزی را نابود کرده که متعلق به همه است."

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/07ساعت 0:34  توسط   | 

گزارش كنسرت موسيقي آذربايجاني( دالغا)

اجراي آهنگ بسيار زيباي "ساري گلين" در دو سبك فولكلوريك و مدرن با اجراي هنرمند جوان علي نوروزي  از نكات جالب اين كنسرت موسيقي آذربايجاني بود. آهنگ فولكلوريك "ساري گلين" كه ريشه در فرهنگ و موسيقي كهن آذربايجاني دارد و بعنوان اثر ملي موسيقي آذربايجان شناخته مي شود اخيراً توسط ارامنه غاصب به عنوان يك قطعه موسيقي ارمني مصادره شده است كه اجراي اين آهنگ توسط گروه موسيقي آذربايجاني دالغا، خط بطلاني بر روي ادعاهاي واهي ارامنه كشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/05ساعت 12:43  توسط   | 

فوتبال، بازی هزار ساله ترکان!

فوتبال، بازی هزار ساله ترکان



تپوک که از فعل تپمک (لگد زدن) آمده است به نظر نویسنده کتاب «هزار سال قبل و هزار سال بعد محمود کاشغرلی و دیوان لغات الترک»، شیوه قدیمی بازی فوتبال بوده است

با استناد به کتاب هزار ساله دیوان لغات الترک محمود کاشغرلی، ترک ها نزدیک به هزار سال قبل، نوعی از بازی فوتبال به نام تپوک را انجام می داده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/04ساعت 23:45  توسط   | 

Dünya şöhrətli əsərə bu gün də sevilə-sevilə baxılır

95

  .yaşlı "Arşın mal alan   
Dünya şöhrətli əsərə bu gün də sevilə-sevilə baxılır

Elçin Qaliboğlu


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/30ساعت 18:12  توسط   | 

موسیقی اوزَرینه سؤیله شی( گونتای گنجالپ)

موسیقی اوزَرینه سؤیله شی

  -      بیزیم موسیقیمیزین دورومو و نیته لیگی (کئیفیتی) حاققیندا سؤیله شمه دن اؤنجه بئله بیر سورو سورالیم: موسیقی ندیر؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/26ساعت 23:10  توسط   | 

مراسم بزرگداشت «مریام مكبا» ( ملكه آواز آفریقا و قهرمان مبارزه با آپارتاید)در ژوهانسبورگ برگزار شد

مراسم بزرگداشت «مریام مكبا» در ژوهانسبورگ برگزار شد

 

میریام مكبا
میریام مكبا

روز شنبه مراسم بزرگداشتی برای مریام مكبا خواننده شهیر آفریقای جنوبی كه هفته پیش پس از اجرای كنسرت در ایتالیا بر اثر بیماری قلبی درگذشت، در ژوهانسبورگ برگزار شد. بیش از 2000نفر از سیاستمداران، موسیقی دانان و هنرمندان در این مراسم شركت داشتند و از ملكه آواز آفریقا و قهرمان مبارزه با آپارتاید تجلیل كردند. وزیر خارجه آفریقای جنوبی در سخنان خود گفت: گر چه مكبا را دیگر بر روی سن نخواهیم دید ولی او در قلبهای ما زنده است و از طریق موسیقی زیبایش جاودانه میشود.
 
ما نبز این ضایعه جبران ناپذیر را به ملت قهرمان و پیشتاز مبارزه با رژیمهای نژاد پرست ،افریقای جنوبی تسلیت گفته و امید واریم ، در فردای آزادی آذربایجان جنوبی از دست اشغالگران رسما از این بانوی ضد آپارتاید تجلیل شود.
+ نوشته شده در  87/08/26ساعت 15:10  توسط   |