شمس تبریزی
عدم صراحت این قبیل عارفان و ادیبان در بیان ریشه و تبارشان امروزه سبب اختلاف در برسی تبار آنها در میان محققین تاریخ گشته است.
واقعیت این است که شمس تبریزی و یا حتی شاگردش مولوی هیچگاه تفاخر قومی نداشته بلکه در عین حال که هر یک از آنان ترک بودند و به هویت و ملیت خود واقف،خود را خادم فرهنگ اسلام و مروج علم بشری می دانستند.
آنچه مسلم است هیچیک از این عالمان اسلام هنگام نوشتن کتاب خود با قید ملیت دست به قلم نمی بردند،اگر مسلمانی پاکدل بودند برای رضای خدا می نوشتند و گرنه برای خدمت به علم،و همین امر بهانه ای به مغرضین حقایق داده تا واقعیات مسلم تاریخی را مخشوش گردانند.
آنها انسانهای عاشقی هستند که زبان باطن می دانند و اگر جایی حق خویش را بیان کرده و هویت خویش را بیان کرده و هویت خویش را بیان می کنند،با این حال در عمل خود را از هر گونه قید و بند رها ساخته و بیان می کنند.
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
و مولوی شاگرد با وفای شمس،زبان بین المللی عشق را گوشزد کرده می گوید:
اگر تات سان،اگر روم سان،
اگر تورک زبان بی زبانان را بیاموز
{کلیات شمس ج3 ،ص 65}
با اینحال مولوی و شمس گرچه زبان بی زبانان را توصیه می کنند لیکن از توجه به مساله هویت و اصل خویش فارغ نمی گردند:
هر کس کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
در ثانی زبان عشق و محبت هیچ منافاتی با ملیت و تبار اشخاص ندارد و در صورتی که عالمان و نویسندگان قدیم احیاناً به صراحت تبار،زبان و و ابستگی جغرافیایی خود را بیان نکرده اند،این حقیقت با نسبت سازی و جعل سند تغییر نمی کند ولی اثر وجودی آن عالم به همه مردمی تعلق دارد که از آن بهره مند بوده اند و هستند.
شمس تبریزی نیز از همین جمله می باشد،اگر نبود چند بیت از مولوی معلوم نبود یک حقیقت مسلم تاریخی چه سرنوشتی پیدا می کرد.مولوی می گوید:
شمس تبریز شاه ترکان است
رو به صحرا که شد به خزگاه نیست
{کلیات شمس ج 1 ،ص 1}
که اشاره به ترک بودن شمس می کند،ولی باید پرسید که وابستگی قبیله ای شمس تبریز چه بوده یا به عبارت دیگر سخن منسوب به کدام قبیله ترکان بوده است.در اینجا نیز مولوی مشکل را حل می کند:
زهی بزم خداوندی،زهی می های شاهانه
زهی یغما که می آرد شاه قبچاق ترکانه
{کلیات شمس ج 5 ،ص 114}
زکی ولیدی طوغان دانشمند شهیر با استناد به این بیت مولوی که شمس تبریز را "شه قبچاق" می نامد مساله تبار شمس تبریزی را به کلی حل کرده و وی را منسوب به ترکان قبچاق می داند{زکی ولیدی طوغان،عمومی تورک تاریخینه گیریش،ج2،ص116} حال با توجه به نصٌ صریح مولوی در مورد تورک بودن شمس تبریزی به بررسی سیر تاریخی قبچاق و حضور آنان در آذربایجان و نقش ارزنده ایشان در ترکیب قومی-زبان آذربایجان می پردازیم.
بر طبق افسانه های قدیمی ترکان به استناد به نسخه های قبل و بعد از اسلام آغوزنامه (مجمعه داستانهای حماسی ترکان)می توان گفت:ترکان قبچاق جز قدیمی ترین قبایل ترک است که نامشان در اسطوره آغوز خاقان مندرج است.
در همین کتاب در وجه تسمیه"قبچاق" نیز آورده شده است؛در شکل قبل از اسلام داستان آغوز خاقان داریم:...آغوز خاقان صاحب مال فراوانی شده و قصد می کند از رودخانه ایتیل(ولگای امروزین)بگذرد.
برای این منظور مرد عاقلی پیشنهاد می کند مقادیر زیادی درخت حاضر کرده و آنها را به هم بسته و قایق مانندی درست کنند،بدین ترتیب آنها توانستند از رودخانه بگذرند.
آغوز خاقان چون این را دید پسندید و خطاب به او گفت:شما در اینجا بیگ باشید و پس از این اسم شما قبچاق باشد.
در روایات اسلامی این داستان،وجه تسمیه قبچاق به شکل دیگری ظاهر شده است و در آن قبچاق به معنای درخت شکم پاره می باشد.
نام قبچاق علاوه بر بعضی سفرنامه های اسلامی در کتاب نفیس دیوان لغات الترک محمود کاشغری نیز آمده است.وی سرزمین ماوراء قفقاز را سرزمین قبچاق می نامد که رود ایتیل در آن جاری است و در جای دیگر سوگند یاد کردن قبچاق ها را به شمشیر قید می کند.
این رسم در میان ترکان هون نیز رایج بود.در کتاب دهده قورقود نیز به این رسم بر می خوریم.
در کتاب دیار بکر،قبچاق جد شانزدهم اوزون حسن سلطان آق قویونلو ها می باشد که قلعه النجیق را از دست گرجیان گرفته و دویست هزار افرج (روس)را کشت.به نوشته ابوبکر طهرانی صاحب کتاب دیار بکر به وی در زمان هادی و هارون عباسی می زیست.قبچاق ها در منابع رومی تحت عنوان کومان آمده است که معنی لغوی آن زرد روی می باشد،چرا که ترکان قبچاق غالباً بور بودند.
قبچاق ها قبل از آمدن به غرب در مناطق توبون-ایستم آسیای مرکز یمی زستند.
از این ناحیه تا طرف آلتای قیمیق ها(کیمیک ها) می زیستند که می توان قبچاق ها را در اصل شعبه قیمیق ها دانست.
قبچاق ها در امپراطوری سرتاسری ترکان هون،ترکان غربی و خزران شرکت فعال داشتند.در سده یازدهم میلادی صاحب سرزمینهای ما بین دریاچه بالخاش تا ایتیل(ولگا)بودند و به تدریج دشتهای شمالی قفقاز تحت عنوان دشت قبچاق،اقوام روس،بلغار،آلان،برطاس،گرجی وس را تحت حاکمیت خویش داشتند.به تدریج سرزمین قبچاق از طرف غرب توسعه یافته در سال 1091 م.مجارستان امروزین و یک سال بعد لهستان امروزین ضمیمه خاک قبچاق ها شد.
دو سال بعد آنها قسمتی از متصرفات امپراطوری روم را بدست آورده و بعضی از آنها(قبچاق های غرب) به عنوان متحد رومیها در بعضی از جنگ ها از جمله جنگ مشهور آلب ارسلان با امپراطور روم عمل کردند،اما درست چند روز قبل از جنگ با خارج شدن قبچاق ها از این اتحادیه و پیوستن آنها به نیروهای مسلمان،جنگ به نفع سلطان سلجوقی تمام شد.
تنش های متوالی قبچاق ها و روس ها منجر به خلق داستانهای ملی روسها یعنی داستان ایگور شد که این داستان برای اولین بار در سال 1800م.چاپ شد.قبچاق ها از سال 1123 م. متوجه آذربایجان شده به تفلیس آمده و در آنجا ساکن شدند.آنها همچنین شیروانشاهیان را در شیروان و مناطق اطراف مجبور به پرداخت خراج کرده و در جنوب آذربایجان نیز با حکومت اتابکان آذربایجان درگیر شدند.
به تدریج عمر این امپراطوری عظیم به سر آمده،قبچاق های شرقی به خوارزمشاهیان پیوسته و در درگیری با مغولان نابود شدند.
قبچاقهای شمال نیز تسلیم مغولان شده و حکومت آلتین اردو را بنا نهادند{1256م.}بقیه به سرزمین هنگری کوچیده از شاه بلٌای چهارم تقاضای پناهندگی کرده به تدریج اسلاویزه شده به مسیحیت گرویدند و امروزه بخش مهمی از جمعیت اروپای شرق را تشکیل می دهند.
قبچاق های جنوب نیز در آذربایجان و ماوراء قفقاز ماندگار شده و تحت عناوین دیگر در تاریخ آذربایجان ظاهر شدند.
عده ای از قبچاق ها نیز به مصر و شام منتقل شده بعدها نسل های بعدی آنها در سال 1250 م.حکومت مملوکان را در شام و مصر بنا نهادند.
اینان در زمان سلطان قوتوز و سلطان بای بارس به حد شوکت خود رسیده و به تدریج امور خلافت اسلام را در دست گرفته با صلیبی ها به نبرد پرداختند خاطرات صلیبی ها از نیروهای اسلام در اصل از آن و همین ترکان می باشد.
مملوکان مصر تنها به امور نظامی مشغول نبوده به امور فرهنگی نیز توجهی شایسته داشتند در این دوران کتب مختلف ادبی،تاریخی و زبانشناسی ترکی نوشته شده مانند: کودئکس کومانیکوس(کتاب لغت ترکی،لاتینی،فارسی)ترجمان ترکی و عربی(مولف نامعلوم) کتاب الائدراک اللسان الاطراف(ابوحٌیان محمد قارناتی)و...
قبچاق ها به تدریج عظمت و شوکت خود را از دست داده و در میان دیگر قبایل ترک زبان مستحیل گشتند.امروزه اقوام تاتار،نوقای،قره چای،بالکار،باشقیر،کمیک و سایر اقوام قفقاز اولد بلافصل قبچاق ها هستند.
تاریخ استقرار قبچاق ها در آذربایجان دقیقاً معلوم نیست چنین به نظر می رسد که قبچاق ها متحد آغوزان در واپسین نقل و مکان های ترکان قبلی آذربایجان پیوند خورده و در بنا نهادن آذربایجان شرکت کرده اند.
امروزه یافتن نشانه هایی از ترکان قبچاق در زبان،نژاد،فولکلور و سایر ساختارهای فرهنگی مردم آذربایجان کار مشکلی نیست.
لهجه تبریزی و کلاً شرق دریاچه اورمیه(مناطق بناب،مراغه،عجب شیر،ملکان تا تبریز)تحت تاثیر عمیق این لهجه بوده است.وجود اسامی خاص جغرافیایی نیز کمک فراوانی به این موضوع می کند.امروزه روستاهایی در آذربایجان در شهرهای بناب ،جزیره اسلامی دریاچه اورمیه و روستایی در قره چمن،به نام قبچاق نامیده می شود.
قبچاق ها در تاریخ مردم تبریز نیز نقش داشتند،گویه شمس تبریزی چنانکه گذشت از قبچاق ها بوده و در تبریز متولد شده،بدین سبب لقب تبریزی گرفت و سپس در نزد ابوبکر تبریزی عرفان آموخت و مقام شامخ در ادبیات و عرفان اسلام بدست آورد.
...................................
منابع
1-مولویه بعد از مولانا،عبدالباقی گولپینارلی،تهران1363
2-سیری در اشعار مکتب مولویه،دکتر حسین محمد زاده صدیق،تهران1369
3-تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش،دکتر هیت،تهران1365
4-تورکلرین قیزیل کیتابی،رفیق اوزده ک،تهران1372
5-مولانا جلال الدین،عبدالباقی گولپینارلی،تهران1363
6-دیوان لغات الترک،محمود حسین کاشغری،تهران1375
7-دایره المعارف تشیع،ج4،تهران1374
8-تاریخ عرفان و عارفان ایرانی،عبدالرفیع حقیقت،تهران1370
9-قبیله سیزدهم،آرتورلسکر،تهران1374
10-اقوام مسلمان اتحاد شوروی،شیرین آکینر،تهران1367
11-تاریخ عثمانی،چارشی لی،1368
ملک زاده دیلمقانی

Dünya şöhrətli əsərə bu gün də sevilə-sevilə baxılır 